اي پاهاي من! ميدانم شما چابکيد ، ميدانم که در همه مسابقهها گوي سبقت را از رقيبان ربودهايد ، ميدانم که فداکاريد ، ميدانم که به فرمان من مشتاقانه بسوي شهادت، صاعقهوار به حرکت در ميآييد.
اما من آرزوئي دارم ، من ميخواهم که شما به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد ، به قدرت اراده آهنينم محکم باشيد ، به سرعت تصميمات و طرحهايم سريع باشيد ؛ اين پيکر کوچک ، ولي سنگين از آرزوها و نقشهها و اميدها و مسئوليتها را ، به سرعت مطلوب ، به هر نقطه دلخواه برسانيد .
در اين لحظات آخر عمر آبروي مرا حفظ کنيد ، من چند لحظه بعد به شما آرامش ميدهم ، آرامش ابدي ! ديگر شما را زحمت نخواهم داد.
ديگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد ، ديگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحميل نخواهم کرد ، ديگر به شما بيخوابي نخواهم داد.
و شما ديگر از خستگي فرياد نخواهيد کرد .
از درد و شکنجه ضجه نخواهيد کرد ، از بيغذائي ، از گرما و سرما شکوه نخواهيد کرد ، آرام و آسوده ، براي هميشه ، در بستر نرم خاک ، آسوده خواهيد بود ، اما...
اما اين لحظات حساس ، لحظات وداع با زندگي و عالم ، لحظات لقاء پروردگار
لحظات رقص من در برابر مرگ
بايد زيبا باشد.»
گوشه هایی از وصیت و مناجات چمران در ادامه مطالب